أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )

مقدمهء مترجم 38

فتوح البلدان ( فارسى )

المتوكل بىتأثير بوده است . شخصيت متوكل عباسى و درجهء خصومت او با شيعه معروف است و در اين زمينه كافى است داستان عباد مخنث و نمايشهاى او در مجلس متوكل را به ياد آوريم « 1 » . در همان ماجراى فدك كه ذكر كرديم بلاذرى در پايان ، نامهء مأمون را به تفصيل نقل مىكند به نحوى كه خواننده به سهولت مىتواند بفهمد كه منظور بلاذرى ارائهء دلايل حقوقى مؤكدى است كه در اين نامه به نفع صاحبان حق ارائه شده است . آنگاه بلاذرى پس از فراغ از نقل اين نامهء مفصل ، عبارتى در يك سطر ذكر كرده و داستان را خاتمه داده است و آن يك سطر اين است : « چون المتوكل على الله به خلافت رسيد فرمان داد كه وضع فدك به پيشين باز گردانند . » مفهوم - و حتى منطوق - اين يك سطر جز اين نيست كه متوكل وضع ناحقى را اعاده كرده است . و نيز در فصل راجع به قبرس ، آنجا كه حكومت وقت در پى بهانه‌جويى براى حمله به آن سرزمين بوده ، بلاذرى آراء فقهاء را در خصوص جواز يا عدم جواز فسخ عهد صلح و حملهء نظامى به قبرس به طور مبسوط نقل كرده است . با اندكى دقت مىتوان فهميد كه اين موشكافيهاى حقوقى در جهت عدم جواز و لزوم حفظ قرار داد صلح حركت مىكند و مراد از آن ، روشن ساختن خواننده نسبت به اين واقعيت است كه بهانه‌جويى براى تجاوز و نقض حرمت قراردادها خلاف اصول حقوقى است . اين اوصاف و دقت و وسواس بلاذرى در بيان تاريخ و شيوهء خاص وى از آغاز تاكنون همواره مورد تصديق بوده است . نوشته‌هاى چندى را در اين خصوص به عنوان شاهد نقل مىنمايد : 1 . شريف مرتضى در همان مقام كه احاديث ياد شده را از بلاذرى

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : ابن اثير . الكامل فى التاريخ ، سنة 236 .